تاريخچهي 8 مارس
در هشتم مارس 1906 زنان کارگر نيويورک و شيکاگو به برگزاري تظاهرات آرامي دست زدند، اما با برخورد شديد پليس مواجه شدند. اين زنان، عمدتاً از کارگران کارخانجات نساجي و همچنين زنانِ جنگزده بودند که پس از پايان کار در سالني اجتماع کردند. حمله پليس بسيار خشونت آميز بود و تعداد زيادي از زنان کشته، زخمي و دستگير شدند، همچنين گروه زيادي هم از کار اخراج گشتند. سال بعد از آن، در سالگرد حمله پليس نيويورک به زنان، تظاهرات وسيعي در نيويورک انجام شد که طي آن زنان کارگر ضمن يادبود آن روز، به زيادي ساعات کار، بهره کشي از کودکان و نبودن حق راي براي زنان اعتراض کردند. تظاهرات 1907 نيز سرکوب گرديد. اما حرکتهايي مانند آن در سالهاي بعد ادامه داشت و از مرزهاي امريکا به اروپا رسيد.
در سال 1910 «کلارا زتکين» از زنان مبارز، سوسياليست، آزاديخواه و برابريخواه آلماني، در کنگره بين الملل زنان سوسياليست پيشنهاد داد تا هرسال روز 8 مارس به نام «روز جهاني زن» ناميده شود. اين پيشنهاد يک سال در محافل مختلف مورد بررسي قرار گرفت و سرانجام به تصويب همه گروهها و کشورها رسيد. و از سال 1911 رسماً 8 مارس «روز جهاني زن» لقب گرفت. نخستين مراسم 8 مارس در اروپا، امريکا و روسيه توسط زنان در محيطهاي کار و سالنهاي عمومي و حتا در منازل برگزار شد. همهساله مراسمي در سراسر دنيا چه بهطور علني چه غير علني برگزار ميشود. اين يادبود بهويژه از دهه 1960 که موج دوم جنبش زنان جريان داشت، با شور بيشتري برگزار گرديد. همچنين در سال 1977، سازمان ملل متحد، 8 مارس را روز جهاني زن نام گذاري کرد.
در ايران بنا به نوشته روزنامه «شرق قاديني» چاپ باکو، نخستين بار جشن بين المللي زنان (8مارس) در سال 1300 (1921ميلادي) به همت حدود 50 زن در انزلي برگزار شد. همچنين در سال 1301 «انجمن پيک سعادت نسوان» که از گروههاي اجتماعي بودند، مراسمي به مناسبت روز جهاني زن در بندر انزلي برگزار كردند. در سال 1306 نيز «سازمان بيداري زنان» با اجراي نمايشنامهاي به نام دختر قرباني به کارگرداني «ميرزاده عشقي» 8مارس را جشن گرفت. اين مراسم تا سال 1357 هرساله بهصورت محفلي و مخفي برگزار میشد. زيرا شرايط سياسي حاکم بر جامعه و خفقاني که در آن سالها بر جامعه حاکم بود اجازه برگزاري اين مراسم را بصورت عمومي و در فضاي باز نميداد. هشتم مارس 1357 اولين گراميداشت روز جهاني زن در ايران بود که تقريباً پس از گذشت 50 سال برگزار ميشد و ميبايد از آن به عنوان نقطه عطفي در حوادث انقلاب 57 ياد کرد. زنان معترض در خيابانهاي شمال تهران تظاهرات كردند و اين درحالي بود که دانشجويان دانشگاهها و دانشآموزان دبيرستانها، آموزگاران و زنان کارمند ادارات دولتي و غيردولتي، از همهجا بسوي دانشگاه تهران که براي برگزاري مراسم اعلام شده بود راهپيمايي کردند. زنان ابتدا در سالن دانشکده فني جمع شدند اما بعد از آن در اقدام خودانگيخته سالن دانشکده را ترک گفتند و به خيابانها ريختند. با اينکه برف سنگيني ميباريد، مراسم برگزار شد.
بعد از سال 57، مجدداً شرايط برگزاري مراسم 8 مارس محدود شد و زنان فقط در خانههاي خود روز زن را جشن گرفتند. اما از سال 78 گروهي از فعالان زنان موفق شدند مراسمي در سالن شهر کتاب مرکزي تهران برگزار کنند. از آن سال تاکنون، جشن 8 مارس همه ساله برگزار شده است، و به غير از تهران در شهرهاي ديگر نيز گسترش يافته است. امسال مراسم 8 مارس روز جهاني زن را به ياد مبارزان آزادي و برابري در حالي جشن ميگيريم كه شاهد بی عدالتی و نابرابری هرچه بیشتر در حق زنان هستيم. اعمال طرحها و برنامههای جهانیسازی از قبیل تعدیل نیروی انسانی، بیکاری و اخراج زنان، به کارگیری آنها به صورت استخدام قرارداد موقت یا پیمانکاری، اخراج، دستگيري و تعليق دانشجويان و فعالان زن و... زنان را در موقعيتي بسيار نابرابر با مردان قرار داده است. هرچند 8 مارس سال گذشته در پارك دانشجو كتك خورديم و زخمي شديم، هيچگاه از پا ننشستيم و استوار و محكم براي كسب حقوق برابرمان و حذف هر نوع نابرابري و ستم به مبارزه ادامه ميدهيم.
هشت مارس «روز جهاني زن» براي همهي زنان زحمتكش و مبارز راه آزادي گرامي باد
منشور جهاني حقوق بشر "زنان"
در سال 1995، در حاشیة کنفرانس جهانی زنان در چین گروهی از زنان برای اعتراض به روند افزایش فقر و جنگ و خشونت (بهویژه علیه زنان) و تلاش در جهت ساختن جهانی دیگر، شبکهیی را با نام حرکت جهانی زنان (WMW) پایهگذاری کردند. در کمتر از ده سالی که از شكلگيري این حرکت میگذرد بیش از 6000 گروه زنان از حدود 170 کشور و منطقه در سراسر جهان به این شبکه پیوستهاند. اساسنامة شبکه با مشارکت تمامی گروهها در پایان سال 2004 تکمیل و با عنوان منشور جهانی زنان برای حقوق بشر منتشر شد. سال گذشته نمایندگان شبکه(WMW) برای معرفی منشور سفری به دور دنیا ترتیب دادند که از 18اسفند (8مارس، روز جهانی زن) در برزیل آغاز شد و 25 مهر (روز جهانی مبارزه با فقر) در بورکینافاسوی آفریقا پایان یافت. از این گذشته در طول مسیر با گردآوری تکهپارچههای کاردستی زنان کشورهای مختلف، چهلتکهیی بهنشانهی همبستگی زنان با اصول منشور فراهم آمد که در میدانی در پایتخت بورکینافاسو به یادگار گذاشته شد. این میدان هم اکنون میدان صلح زنان نامیده ميشود.
گروههايي از زنان فعال ايراني كه با حركت جهاني زنان همراه شدهبودند بر آن شدند كه قطعهيي با نام زنان ایران به چهلتکة همبستگی جهانی بيافزايند. این هدف ما را ناگزیر به شتابزدگی وامیداشت چون باید در یکی از کشورهای همسایه که ایستگاه کاروان منشور بود به آن متصل میشدیم و برای این کار وقت زیادی نداشتیم. قرار بر این شد که گروهها موضوع تهیه چهلتکه و مفاد منشور را در جمعهای گستردهتر منتشر کنند تا هر کس مایل بود روياي خود را در قالب یک تکه پارچة نیممتری تصویر کند. در مدت كوتاهي كه جسته و گريخته و با بضاعت درخور اوضاع و احوال ما بود، منشور حقوق بشر"زنان" اين سو و آن سو خوانده شد و بر دلها نشست. دستهاي زنان به كار افتاد و حاصل آن بيش از چهل و هفت تكه شد. نه تنها از تهران که از فارس، آذربایجان، کردستان، گیلان، قزوين و.... با توجه به زمان کمی که تا عبور کاروان از همسایگی ما باقی مانده بود تهیه شد. كميتهي هماهنگي شکل گرفت و بهسرعت دست به کار شد. عصر روز 13 تيرماه در سالن پاتوق فرهنگي تهران نمايشگاهي از تكهها با عنوان “جهان ديگري ممكن است، ما آن را خواهيم ساخت!” بر پا كرديم، قطعات برتر را با آرای بازدیدکنندگان برگزیدیم و كمي بعد به مدد مسافرانی که قبول زحمت کردند به هندوستان فرستادیم. و سرانجام یکی از اين قطعات در يكي از روزهاي مرداد ماه در هندوستان به چهلتکة همبستگی دوخته شد تا زنان در سراسر جهان بدانند که در ایران نیز زنان خواهان صلح، عدالت، همبستگی، آزادی و برابریاند و در مبارزه با فقر و خشونت علیه زنان از پای نمینشینند.
پس از دوختن چهل تکه ی ایران، همراه با شبکه، در روز جهانی مبارزه با فقر (25 مهر)، با حرکت نمادین، در مقابل سینما بهمن تجمع آرام برگزار شد، که دراین تجمع با توزیع بروشور بین رهگذران و جمع آوری امضاء برای لغو قراردادهای استخدام موقت کار، زنان همبستگی خود را با حرکت WMWاعلام کردند. به دنبال این حرکت، 4 مراسم نیز با گروههای هوادار این حرکت بر پا شد که روز جهانی محو خشونت علیه زنان، روز جهانی ایدز و روز جهانی حقوق بشر بود، که همراه با تجمع و گردهمایی زنان و توزیع بروشور برای اطلاع رسانی در چند نقطه از تهران و نیز شهرستانها برگزار شد.
منشور جهانی زنان سند عشق به زندگی و ستایش زیبایی جهان است
برابري ..........................................................
همة انسانها با هم برابرند. ما تبعيض بر مبناي جنس، رنگ، نژاد، قوميت، مليت، طبقة اجتماعي، شيوة زندگي، گرایش جنسي، محل سكونت، زبان، سن يا معلوليت را محكوم ميكنيم.
آداب و رسوم و دین و مذهب و ايدئولوژي دليل موجهي براي تحقير افراد نيست و نمیتوان به اعتبار آنها منزلت انساني يا شرافت افراد را پایمال کرد. هيچ گروه يا كشوري نميتواند ادعاي برتري بر ديگران را داشته باشد و مانع دسترسي دیگران به منابع، داراييها، فرصتهای شغلی يا دادخواهي شود.
ما ميخواهيم دنيايي بسازيم...كه در آن زنان انسان و شهروند کامل باشند نه فقط مونس و همسر و مادر و خدمتکار.
دنيايي كه در آن تمامي وظايف انساني که اغلب به صورت رايگان انجام میشوند (خانهداري، نگهداري از كودكان و سالمندان و خويشاوندان بیمار،...) به تساوي ميان زنان و مردان تقسيم شود.
دنيايي كه در آن زنان و مردان براي كار مساوي، دستمزدي مساوي بگیرند و صرفنظر از نوع كار (مزدي يا غيرمزدي، استخدام يا خوداشتغالي) حقوق و مزاياي يكسان داشته باشند و تبعيض عليه زنان در محيطهاي كاري خاتمه يابد.
دنيايي كه در آن دختران و پسران ياد بگيرند به جنس مخالف خود احترام بگذارند و از خشونت و تعصبورزي دوری کنند.
دنيايي كه در آن دولتها برابري اقوام و اقليتهايي را كه در سرزمين آنها به سر ميبرند تضمين كنند.
آزادی ...........................................................
تمامي انسانها آزادند. هيچ فردي مايملك فرد ديگري نيست. آزادي فردي به معناي حفظ حريم خصوصي است و آزادي جمعي به معناي آزادي معاشرت و تظاهرات عمومي، آزادي بيان و عقيده، آزادي نشر، آزادي رأي دادن و خودمختاري است.
ما ميخواهيم دنيايي بسازيم.......كه در آن انسانها قرباني بردگي و تجارت جنسي يا استثمار جنسي نباشند.
دنيايي كه در آن زنان اختيار بدن خود را داشته باشند، خود براي بچهدار شدن يا نشدن تصميم بگيرند. نگهداري و تربيت فرزندان مسئوليت مشترك پدر، مادر و جامعه باشد. زنان حق داشته باشند ”نه“ بگويند و زير بار معيارهاي اجتماعي و فرهنگي كه زنان را زيبا و تسليم و خاموش ميخواهد نروند.
دنيايي كه در آن زنان و مردان بتوانند در مورد محل سكونت، تحصيل، تفريح، پوشش، وسيلة نقليه، زباني كه دوست دارند به آن سخن بگويند، مطالبي كه ميخواهند بخوانند، برای انتخاب دوستان و فعاليتهاي اجتماعي خود در امنيت كامل تصميم بگيرند.
همبستگی .......................................................
همبستگي به معناي برقراري تعادل ميان منافع فردي و جمعي است.
ما ميخواهيم دنيايي بسازيم... كه در آن منابع و ثروتها منصفانه ميان مردمان و كشورها تقسيم شده، فقر از ميان رفته باشد، و همگان به فرصتهاي شغلي براي رفع نيازهاي اساسي زندگي، مسكن، تغذية مناسب، سوخت، خدمات بهداشتي، وسايل حملونقل، اطلاعات، تحصيل، دادخواهي، فعاليتهاي ورزشي و تفريحي دسترسی داشته باشند.
دنيايي كه در آن منابع طبيعي ميراث مشترك انسانها به شمار آید و از آن براي نيازهاي واقعي و نسلهاي آينده محافظت شود.
عدالت ............................................................
عدالت یعنی به رسميت شناختن و تضمين حقوق قانوني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي همه افراد و برقراری تعادل ميان حقوق فرد و حقوق جامعه.
ما ميخواهيم دنيايي بسازيم... كه در آن گروهي اندك نتوانند كالاها و دانشی را كه متعلق به جمع است در انحصار خود بگيرند. ابزار واقعی برای مبارزه با فساد وجود داشته باشد. شرافت افراد محترم باشد. حكم اعدام منسوخ، و شكنجه و رفتار اهانتبار و تحقيرآميز ممنوع شده باشد. و هر گونه خشونت بهخصوص عليه زنان در برابر قانون جرم به حساب آيد.
ما ميخواهيم دنيايي بسازيم... كه در آن زنان و مردان با بنيادگرايي و افراطيگري مبارزه كنند.
صلح .............................................................
صلح به افراد امكان ميدهد كه در جامعه و در چاردیواری خصوصی خود (به دور از سلطة فرد يا گروهي ديگر، به دور از سلطة اقليت بر اكثريت يا سلطة ملتي بر ملت ديگر) در امنيت و به دور از خشونت و جنگ زندگي كنند.
ما ميخواهيم دنيايي بسازيم... كه در آن منزلت بدن فرد و شرافت اخلاقي او محترم شمرده شود. بردگي و تجارت جنسي انسانها از ميان برود و متجاوزان به حقوق فرد و جامعه به هیچ نحوی از مجازات معاف نشوند.
دنيايي كه در آن بودجة صنايع نظامي صرف آموزش و بهداشت و ایجاد کار شود و براي حل مناقشات از روشهاي صلحآميز استفاده کنند.
دنيايي كه در آن برنامههايی برای آموزش صلح و مدارا و عدمخشونت وجود داشته باشد تا فرهنگي صلحطلب به وجود آيد كه از بروز مناقشات پيشگيري كند و مانع از انتشار تصاویر تحقيرآميز از زنان (در كتابهاي درسي، روزنامهها و مجلات، برنامههای تلویزیونی، فيلمهای سینمایی، سايتها،...) شود.
صلحخواهي در جنبش زنان
يكي از عرصههاي مهم فعاليتهاي فمينيستي، تلاشهاي صلحخواهانه است. فمينيستها معتقدند ميزان پرخاشگري زنان به مراتب كمتر از مردان است و از ابتدا، جنگ امري مردانه بوده است. اما اين بدان معنا نيست كه هيچ زني جنگطلب نيست. نمونهي بارز آن كاندوليزا رايس و مارگارت تاچر هستند كه گوي سبقت را در جنگطلبي حتا از بسياري مردان جنگطلب نيز ربودهاند.
سيمون دوبووار ميگويد: «در عالم بشريت، آن جنسي كه ميكشد برتر شمرده ميشود نه آن جنسي كه حيات ميبخشد» بيگمان يكي از علل مهم گرايش مردان به جنگ و خشونت همين امر است. در طول تاريخ اكثر لشگركشيها و دستور براي حملههاي نظامي، توسط سرداران مرد صورت گرفته است و اين واقعيتي انكارناپذير است. در تمام تاريخ بشريت، دو گرايش يعني جنگ و خونريزي و نابودي انسانها از يكطرف و صلحخواهي و طرفداري از زندگي انسانها به طور مسالمتآميز و در كنار يكديگر، به موازات هم وجود داشته است. هميشه جنگطلبي با عناوين و بهانههاي گوناگون توجيه شده است. يافتههاي زيستشناسي ـ اجتماعي به اين مورد اشاره دارد كه تقريباً در همهي فرهنگها مردان در شكار و جنگ شركت ميكردهاند. در جنگهاي اول و دوم جهاني كه از تلخترين جنگهاي تاريخ بشريت است، سياستمداران مرد، زنان را به فعاليتهاي پشت جبهه كشاندهاند: هيتلر با شعار 3k (c)،* زنان را به عرصهي پشتيباني و دفاع از جنگ ميكشاند. ـ در شوروي سابق، استالين در دوران جنگ، زنان را از بسياري حقوق به دست آمدهي آنان در پس از انقلاب اكتبر محروم كرد. اصولاً در زمان جنگ حقوق زنان بيش از گذشته پايمال ميشود و اين در حالي است كه در دوران جنگ زنان به ناچار فشار بسيار بيشتري را تحمل ميكنند. زنان در غياب مردان، مجبورند امور توليد زراعي و توليد صنعتي را در حد بسيار بالايي اداره كنند. اما جنگ علاوه بر اين مصائب، تبعات ديگري نيز براي زنان دارد. مثلاً در جنگ بين امريكا و عراق زنان شاغلِ بسياري در عراق، از محيطهاي كار رانده شده و به موقعيت اجتماعي بسيار نازلتري سقوط كردند.
عرصهي مهمتر فعاليت زنان تاكنون، شركت آنان در سازمانهاي هوادار صلح و ضد جنگ بوده است. زنان با شركت خود در اين سازمانها، خواهان توقف جنگ و مذاكره براي صلح بودهاند. زنان سازمانهاي هوادار صلح (W.P.P) اعلام كردهاند كه در گذشته مردان براي جنگيدن خانه را ترك ميكردهاند و حال ما براي صلح خانه را ترك ميكنيم و نميگذاريم جنگهاي اتمي و هستهاي جهان را به نابودي بكشاند.
فعاليتهاي صلحخواهانهي زنان به صورت متشكل به آستانهي جنگ جهاني اول برميگردد. از سال 1911، تجمعهايي به نام زن و صلح به صورت بخشي از جنبش صلح در اتريش، آلمان و سوئيس و چند كشور ديگر اروپايي درآمد كه در سالهاي بعد گسترش يافت. از آن زمان تاكنون بخش مهمي از مبارزات زنان فمينيست، فعاليتهاي صلحخواهانهي آنان بوده است.
ما زنان خواهان صلحايم و از هر نوع جنگ و خونريزي بيزاريم. آيا با بودجهي صنايع نظامي نميتوان اشتغال ايجاد كرد؟
تجاوز به محارم
فجيعترين خشونت پنهان
بيشك، وحشتناكترين و فجيعترين خشونت جسمي، جنسي و رواني عليه زنان تجاوز جنسي به آنهاست، به خصوص اگر اين عمل توسط محارم و نزديكان آنها صورت گيرد. (تجاوز به پسران نيز عملي فجيع است).
اين پديدهي فجيع سالهاست در برخي خانوادههاي ايران مخفيانه وجود داشته و رشد كرده است. بي آن كه خبر آن به بيرون درز كند. چون خانواده در كشورمان نهادي مقدس است و اينگونه اخبار و اتفاقات درون آن كاملاً خصوصي است و براي حفظ اين نهاد افراد خانواده نبايد از هيچگونه فداكاري و از خودگذشتهگي در پنهانسازي موضوع، دريغ كنند. حتا اگر سالها تحت استثمار جنسي باشند. ما دختران نيز آموختهايم كه اينگونه روابط را به دليل حفظ حريم و يا آبروي خانواده همواره مخفي نگه داريم. حتا مواردي شناسايي شدهاند كه اعضاي خانواده نيز از اين رابطه باخبر بودهاند اما به دليل سلطهي شديد مردسالاري در خانواده، هيچكدام نسبت به اين فاجعه عكسالعملي نشان ندادهاند. امروزه تجاوز جنسي پدران به دختران ـ برادران به خواهران و تجاوز عمو و دايي به محارم آمار بالايي دارد. بي آنكه فرد خاطي از رسوايي، مجازات يا هر خطر ديگري براي خود ترس و هراسي داشته باشد به عمل خود ادامه ميدهد. اين خطر بزرگي براي جامعه است.
فرزندان نامشروع اين نوع تجاوزها موضوع كوچكي نيست كه از نظرها پنهان ماند. به گفتهي تعداد زيادي از پزشكان متخصص زنان و زايمان، تعداد زيادي از دختران نوجوان و جوان، به دليل تجاوز پدر يا برادرشان، براي اطلاع از وضعيت بارداري يا پردهي بكارت خود به آنها مراجعه ميكنند. و در ميان آنها آمار بارداري ناخواسته بسيار زياد است. طبق گفتهي محققان، اين رابطه وحشتناكترين خاطرهي زندگي اين دختران است و اثرات روحي و رواني مخرب آن هيچوقت ذهن و زندگي آنها را رها نميكند.
تحقيقات ارايه شده در همايش آسيبهاي اجتماعي سال 1385 نشان ميدهد كه 11درصد زنان روسپي كساني هستند كه در سنين كودكي، قرباني سوءاستفاده جنسي نزديكترين و محرمترين افراد خانواده يعني پدر، برادر و دايي شدهاند.
به اين ترتيب، امروز تجاوز به محارم، به عنوان پديدهاي مخفي ممكن است در هر خانوادهاي وجود داشته باشد و هشدار به خانوادهها در اين شرايط لازم است چرا كه حريم خانواده بايد محلي براي امنيت و پيشرفت و آسايش باشد نه مكاني غير امن و خطرناك براي سلامت روحي، جسمي و جنسي دختران.
چند نمونه از اين فاجعه:
ــ مهديس دانشجوي 23 ساله بابلي كه از 7 سالگي قرباني سوءاستفادهي جنسي پدرش بود در بهمنماه 85 خودكشي كرد.
ــ دختر 17 سالهي كردستاني كه دايياش به او تجاوز كرده بود در آذرماه 85 خودسوزي كرد.
ـ به گفتهي دكتر متخصص زنان و زايمان: دختران زير 15 سال بيشتر مورد تجاوز برادران بزرگتر و پدرانشان هستند. به دو نمونه اشاره ميشود:
ـــ دختر 14 ساله با تهديد چاقو مورد تجاوز جنسي پدرش قرار گرفت.
ـــ پدري به دليل رابطهي جنسي 15 ساله با دخترش، مخالف ازدواج او بود.
با از بين بردن فرهنگ مردسالار ميتوان عمل زشت تجاوز به محارم را كاهش داد با سانسور اخبار تجاوز به محارم به متجاوزين كمك نكنيم
چرا اعدام ؟
از جنگ جهاني دوم، به بعد كه جنبش دفاع از حقوق بشر گسترش يافت كوشش براي لغو مجازات اعدام نيز حيات تازه اي به خود گرفت. حكومت ها براي وادار ساختن مردم به تمكين از حكومت و ارعاب مردم ، مجازات اعدام را اعمال كرده اند. كشتن مردم ، از ابتداي به وجود آمدن حكومت ها در جوامع، يك ركن اصلي وادار به تسليم كردن مردم بوده و هنوز هم هست. تاريخچه ي مجازات اعدام را نه تنها در بحث هاي حقوق قضايي درباره ي جرائم و مكافات ، بلكه در تاريخ حاكميت طبقاتي و دولت ها مي توان ديد.
مفاد بين المللي حقوق بشر كه از سال 1948 به بعد توسط سازمان ملل و سازمان هاي منطقه اي وضع شده است. تمام اشكال "مجازات و رفتارهاي بيرحمانه ، غيرانساني و تحقيرآميز را منع كرده است."
در بندهاي 3 و 5 اعلاميه ي جهاني حقوق بشر : "مجازات اعدام ، تجاوز به حقوق بنيادي انسان است".
اعدام يعني قتل عمد دولت ها يا قدرت هاي حاكم عليه شهروندان خود به عناوين گوناگون.
اعدام وقيحانه ترين و كثيف ترين شكل قتل عمد به اصطلاح قانوني است. نهادهاي حاكم ، جلو چشم مردم ، با اعلام قبلي ، در نهايت حق به جانبي و خونسردي تصميم به كشتن كسي مي گيرند.
ويكتور هوگو در سال 1848 در مجلس موسسان فرانسه در نطقي دربارهي اعدام ميگويد :
نگاه كنيد، تامل كنيد، فكر كنيد! آيا اعدام درس عبرت است ؟ چرا؟ چون ميآموزد؟ اعدام چه ميآموزد؟ اين را كه نبايد كشت؟ با چه چيزي؟ با كشتن!؟ اعدام معنايش چيست؟ هيچ چيز ، جز عملي نفرت انگيز و بيهوده. اعدام جز خشونتي خونبار كه اگر به دست فرد باشد ، جنايتش مي گويند و دردا و دريغا كه اگر جامعه مرتكب شود ، عدالت نام مي گيرد. اعدام يعني پاك كردن فيزيكي جرم و جنايت بدون پرداختن به علل و انگيزه مجرم براي ارتكاب جرم و جنايت.
براساس آمار سازمان عفو بين الملل، بيش از نيمي از كشورهاي جهان (128 كشور) به طور قانوني و يا در عمل مجازات اعدام را لغو كرده اند. از اواخر دههي قرن بيستم هر ساله بطور متوسط سه كشور جهان مجازات اعدام را لغو مي كنند. در ماه ژانويه امسال (2007) قرقيزستان مجازات اعدام را در كشورش لغو كرد.
76 كشور در تمام موارد مجازات اعدام را لغو كرده اند و 140 كشور هم مجازات اعدام را فقط در شرايط جنگي اعمال مي كنند. از سال 1985 به بعد 50 كشور مجازات اعدام را لغو كرده اند و يا از لغو موردي به لغو كامل گذر كرده اند. با اين همه در 68 كشور هنوز مجازات اعدام برجاست و هر سال به تعداد اعدامي ها در اين كشورها افزوده ميشود. بعضي از كشورهاي لغو كنندهي اعدام كه هنوز اين مجازات را اعمال مي كنند شامل :
نپال ، فيليپين ، گامبيا، گينه نو و برخي از ايالت هاي آمريكا كه از سال 1976 از نو مجازات اعدام را برقرار كرده است. و هم اكنون در 38 ايالت آمريكا مجازات اعدام وجود دارد. با اين حال نپال در سال 1997 بار ديگر مجازات اعدام را لغو كرد و در گامبيا و گينه نو نيز در عمل اعدام انجام نمي گيرد.
بنا به آمارهاي رسانه هاي مختلف در سال 2000 ، چين با 3/1ميليارد نفر جمعيت بيش از 1000 نفر، ايران با 70 ميليون نفر جمعيت 175 نفر، عربستان با 22 ميليون نفر جمعيت 123 نفر و آمريكا با 280 ميليون نفر جمعيت 80 نفر كه نيمي از آن فقط در ايالت تگزاس بوده ، اعدامي داشتهاند. در سال 2004 در چين 3400 نفر – در ايران 159 نفر در ويتنام 64 نفر و در آمريكا 59 نفر اعدام شده اند. براساس اين آمار بيش از 97 درصد كل اعدام هاي جهان در چين ، ايران ، آمريكا ، عربستان و ويتنام اتفاق افتاده است.
اعدام ها در جهان و در دوره هاي مختلف همواره در يك سطح نبوده اند ، عوامل مختلف آن ها را تشديد كرده يا تخفيف داده است. مثلاً اعدام هاي سياسي در بيشتر كشورها زماني كه قدرت هاي حاكمه با خطر روبروست و يا در زماني كه به استقرار و حفظ پايه هاي قدرت و حاكميت نياز دارد ، زياد شده است.
طرفداران لغو اعدام چه مي گويند؟
طرفداران لغو اعدام كه رو به گسترش است مي گويند :
1- مجازات اعدام كشتن را ياد مي دهد. اگر باور داريم كه انسان ها تغيير مي كنند و از رفتارها و باورها و سبك زندگي گذشته اشان تجربه مي گيرند، با كشتن انسان مشكلي حل نمي شود و ما اين فرصت را از آنها و حتا از جامعه ميگيريم. چون ممكن است آن فرد بتواند كارهاي مفيدتري در جامعه انجام دهد. از طرف ديگر با كشتن ، خشونت را در جامعه گسترش مي دهيم و بجاي حل مشكل جنايت ، جنايت را در جامعه زنده نگه مي داريم و اشاعه مي دهيم.
2- مجازات اعدام يعني نقض ماده 3 و 5 اعلاميه جهاني حقوق بشر و تجاوز به حقوق بنيادي انسان.
3- اشكال مجازات اعدام ، تزريق آمپول مرگ ، دار زدن در ملاء عام، صندلي الكتريكي ، اتاق گاز ، شمشير زدن ، تبر زدن ، سنگسار و .... نشان مي دهد كه نه تنها فرد اعدامي مدت زماني را بايد در استرس و فشار روحي و رواني باشد بلكه افراد يا فرد اعدام كننده (جلادان) نيز با تكرار همين فشارها و استرس ، انسان سالم و طبيعي نيستند. كدام قانون انساني حكم مي كند كه تعدادي به نام دولت يا حاكم حق زندگي انسان را بگيرد. (بگذريم كه حتا قبل از اعدام چند ضربه شلاق هم به اعدامي زده مي شود)
لغو مجازات اعدام و رعايت اصول اوليه حقوق بشر با تغيير و اصلاح بنيادين قوانين نابرابر، در تمامي كشورهاي جهان از جمله ايران ممكن است.
تأثير مجازات اعدام در ايران
بررسي آمار اعدامشدهگان در دو سال و نيم اخير يعني از ابتداي سال 83 تا پايان شهريور 85، كه از صفحهي حوادث سه روزنامه كيهان، ايران و شرق استخراج شده (آمار و نمودارهاي ص15 تا 18) در كنار ساير مطالعات، تحقيقات و اخبار رسانهها، نشان ميدهد.
وقوع جرم و جنايت نه تنها با مجازات اعدام كاهش نيافته است بلكه خشونت و جنايت در بدترين و فجيعترين نوعش در جامعهي در حال رشد است.
ـ روزنامه اعتماد ملي پنجشنبه 5 بهمن 1385
در 10 ماه سال جاري (فروردين تا دي 85) 112 مرد و 35 زن در استان تهران به قتل رسيدند. 12 فقره از جنايتها با سلاح گرم و بقيه در اثر دعوا و اختلافات خانوادگي و با ضرب و جرح صورت گرفته است و 88 فقره از قتلها با سلاح سرد اتفاق افتاده است.
ـ خبرگزاري فارس ـ كرج در اسفند 85
ـ سردار زارعي رئيس پليس استان تهران گفت: در بهمنماه يك هزار و 708 جرم در استان تهران روي داده است و 596 نفر دستگير شدهاند. 18 فقره قتل در بهمنماه 85 در حوزه استان تهران اتفاق افتاده است. و اين ميزان جرم نسبت به مدت مشابه سال قبل با افزايش روبهروست.
هر روز در صفحه حوادث روزنامهها شاهد اين نوع فجايع هستيم.
ـ تجاوز به بهزاد 12 ساله در همدان به فجيعترين وضع در هفتههاي اول اسفند كه در روزنامهها چاپ شد نمونهاي از آن است.
ـ راستي علت رشد اين جنايتها، با اعدام و كشتن مجرمين از بين ميرود؟
ـ علت وقوع جرم و جنايت چيست؟
ـ آيا بيكاري، فقر، نابرابري، تبعيض، اختلاف طبقاتي و بيثباتي و بيبرنامهگي از علتهاي شيوع جرم در جامعه نيست؟
ـ آيا با پند و اندرز، اعدام و شكنجه ميتوان نابرابري، تبعيض، بيكاري و فقر را از بين برد؟
تغيير و اصلاح بنيادين قوانين نابرابر و لغو هرگونه مجازاتهاي كينهجويانه مانند اعدام را خواهانيم
براي پي بردن به وضعيت اعدام در ايران در سالهاي 83 ،84 و نيمهي اول 85، سه روزنامه كيهان ، ايران و شرق مطالعه و تحليل شد. نتايج اين تحقيق اسنادي نشان ميدهد که از بين 117 مورد اعدامی که در اين سه روزنامه گزارش شده است 4 نفر آنها زن و 113 نفر مرد بوده اند. 59 نفر در ملا عام به دار آويخته شده اند. از ميان جرايم مختلفی که به عنوان دليل اعدام اين افراد گزارش شده بيشترين فراوانی مربوط به قتل (47 مورد) است که اين تعداد بدون احتساب جرايم ترکيبی مانند سرقت و قتل يا تجاوز و قتل می باشد که در مجموع، 17 مورد ديگر را شامل می شود. ساير جرايم به ترتيب بيشترين تعداد عبارتند از 7 مورد قاچاق، 6 مورد سرقت مسلحانه،4 مورد آدم ربايی و تجاوز و موارد ديگری همچون زنا، تجاوز، سرقت ، لواط و غيره. متاسفانه اطلاعات مربوط به سن اعدامی ها در گزارشها به صورت دقيق اعلام نشده است و اطلاع دقيقی از سن 83 نفر اعدام شده در دست نيست اما در مورد سن 33 نفر باقی مانده نکته قابل توجه آن است که بيشتر آنها (بيش از 73 درصد) زير 30 سال بوده و در رده سنی نوجوان و جوان هستند. مطالعه روندها حاکی از کاهش سن اعدام شدگان طی سالهای 83 و 84 بوده به نحوی که در سال 83 اعداميان زير 30سال، 10 نفر و در سال 84، 14 نفر بوده است. نگاهی به جرايم نيز بيانگر آن است که بيشتر جرم اعدام شدهگان، زنا، تجاوز و يا قتل و آدمربايي توام با تجاوز به زنان بوده است، يعني قربانيان بيشتر زن بودهاند.
اعدام در ملاءعام در نيمهي اول سال 85 افزايش داشته است اعدام در ملاء عام به جز ايجاد كينه و نفرت و توليد خشونت بيشتر، هيچ عمل انساني را ياد نميدهد به نظر محققان، اعدام بازدارنده نيست و خانواده مقتول با كشتن قاتل تسكين پيدا نميكند.
از مارس تا مارس :
اخبار مربوط به زنان در یکسال به نقل از رسانهها :
اخبار برگزاري جشنهاي 8 مارس «روز جهاني زن»:
زنان فعال و آزاديخواه ايران، امسال هم، چون سالهاي پيش در نظر دارند، مراسم 8 مارس را در محيطهاي بيرون از خانه برگزار كنند. برخي از زنان هوادار حركت جهاني زنان "WMW" با همراهي طيفي از دانشجويان و تشكلهاي همسو، هشتمين سالگرد اين مراسم را در تهران برگزار خواهند كرد. همچنين در بسياري از دانشگاههاي ايران از جمله دانشگاه شريف، اميركبير، تهران، علامه طباطبايي و دانشگاه تبريز و... و در شهرستانهاي مهاباد، سنندج، تبريز، رشت، كرج و... مراسم 8 مارس برگزار خواهد شد. در كشورهاي خارج نيز، آلمان، سوئد، كانادا و چند كشور ديگر زنان ايراني مراسم 8 مارس را برگزار خواهند كرد.
اخبار روزنامهها:
آيندهي نو شمارهي 53: سيصد هزار زن سرپرست خانوار در نوبت بيمهي خدمات درماني هستند. مديركل دفتر امور زنان و خانواده سازمان بهزيستي ميگويد: تا به حال 391 هزار نفر از خانوادههاي زنان سرپرست خانوار دفترچه بيمه خدمات درماني دريافت كردهاند و حدود 308 هزار نفر هم متقاضي دريافت دفترچه در نوبت قرار دارند.
همشهري شمارهي 4191: اعتبار بودجهي اشتغال زنان سرپرست خانوار به مبلغ سه ميليارد و هفتصد و پنجاه ميليون تومان به دليل آماده نبودن دستورالعمل با مشكل روبروست. با اين اعتبار ميتوان براي چهارهزار و دويست نفر از زنان سرپرست خانوار شغل ايجاد كرد.
شرق شمارهي 726: در اولين روزهاي بهاري سه زن 52 ساله، 36 ساله، و 43 ساله، قرباني سرقت و اختلاف خانوادگي شدند و به قتل رسيدند.
شرق شمارهي 760: پدري دختر 20 سالهاش را به خاطر سوءظن به قتل رساند.
شرق شمارهي 754: مردي 45 ساله از اهالي شهرستان فسا، به دنبال اختلاف خانوادگي زن 42 ساله و پسر 18 سالهاش را كشت.
شرق شمارهي 809: پنج نفر شرور در ورامين دختر جواني را ربودند و به او تجاوز كردند.
در چند ماه گذشته، 20 زن جوان به دست همسران معتاد يا مردان مبتلا به بيماريهاي رواني در خانههايشان به قتل رسيدند.
اعتماد شمارهي 113: پدري كه با ادامهي تحصيل دخترش مخالف بود با اقدامي جنونآميز در خوابگاه دخترانه دانشگاه خوي، نسرين 20 ساله را به قتل رساند.
اعتماد شمارهي 137: دو نفر شرور به جرم ربودن و تجاوز به دو دختر دانشجو در بروجرد، در ملاءعام به دار آويخته شدند.
روزنامهي اعتماد ملي 25/11/85: خانوادهي مقتولي در بندرعباس، از مجازات اعدام قاتل پسرشان در قبال ساخت يك مدرسه در روستاي «سرباران» در ميناب، گذشتند.
زندگي بخشيدن به انسان شيرينتر است يا جان او را گرفتن؟
ـ زنان نويسنده و هنرمند امسال هم شايستگي خود را نشان دادند و چند جايزه گرفتند.
ـ طي سال گذشته زنان با برگزاري همايش و تجمع نسبت به آزادي، لغو و تغيير حكم اعدام و سنگسار چند نفر از زنان از جمله كبري رحمانپور، فاطمه حقيقتپژوه و نازنين فاتحي و دلارا دارابي و... فعاليت كرده و اعتراض خود را نشان دادند.
ـ در سال گذشته زنان معلم و بازنشسته، همراه ساير همكاران خود با تجمع در مقابل مجلس به كمي حقوق و دستمزدشان اعتراض كردند.
ـ در سال گذشته، زنان و دانشجويان با تجمع در پارك دانشجو و مقابل دفتر سازمان ملل، مخالفت خود را با جنگ اعلام داشتند.
دانشجويان:
ـ امسال دانشجويان، مراسم 16 آذر را با شكستن درِ ورودي دانشگاه و با ورود مردم به آنجا، در محوطه دانشگاه برگزار كردند.
ـ به نوشتهي رسانهها موضوع سهميهبندي جنسيتي رشتههاي دانشگاهي، رعايت حجاب اجباري و طرح پوشش ملي زنان و تعليق و اخراج و دستگيري دانشجويان از مسائل مطرح دانشجويي در يكسال گذشته بوده است.
زن، رسانه، تبليغات
وسايل ارتباط جمعي و رسانهها كه نقش مهمي در فرهنگسازي و اصلاح فرهنگي دارند، امروزه در ايران اهداف متضادي را پيش گرفتهاند. در حاليكه رسانهها بايد نقش عمدهي خود را براي اصلاح فرهنگها، عادات و رسوم و تغيير باورهاي غلط جامعه به كار ببرند، رسانهي ملي ما عكس اين اهداف را در پيش گرفته است و به عادات و باورهاي غلط ما، به اصطلاح دشمني عروس با مادرشوهر و خواهرشوهر، در خانه ماندن زن و خانهداري كردن و نيز در عرف جامعه رفتارهايي مانند حسادت، چشم و همچشمي، و كمشعوري خصايص جداناشدني زناناند، دامن ميزنند.
به نظر ميرسد تلويزيون، به عنوان بزرگترين رسانه ملي، كه نقش عمدهاي در خانوادههاي ايراني دارد. چون با نشاندادن روزانه نزديك 5 ساعت برنامه (برخلاف ميانگين 3ساعته جهان)، نه تنها در تضعيف اين كليشهها و تصورات تلاش نميكند بلكه با به روي پرده آوردن آنها مدام آيينهاي از اين روابط غلط و فرهنگ مبتذل را پيش روي ما ميگذارد، تا بدانيم كه اگر زني سعي در آموزش رانندگي و يا آموزش مسائل علمي و فني ... دارد، حتماً از سرِ چشم و همچشمي و حسادت است و فراموش نكنيم كه غيبت و پرحرفي را هم از خصايص اين جنس ميداند.
زناني هم كه در خدمات ايمني و اصول ساختماني و شهري دانش و تجربهاي دارند، اين مطالب را به خاطر به رخ كشيدن و ادعاي تحصيلات بالا داشتن، آموختهاند!!
در مجموعههاي تلويزيوني، زنان خوب، مادراني دلسوز و همسراني فداكار و خانهدار هستند كه همهي مشكلات زندگي را تحمل ميكنند و ميسوزند و ميسازند.
نقش منفي زنان غالباً در دو بههمزني و شيطانصفتي خلاصه ميشود و هرگاه درگيري و مشكلي پيش ميآيد، سرِ نخ آن در دست زنان است، كه گويي شيطان مجسماند. زن تبلور پرحرفي، غيبت، ظاهربيني و... است. در بسياري از اين مجموعههاي تلويزيوني ميبينيم كه يك زن باعث ويراني زندگي زوجي شده است، گويي كه مردان هيچگاه با زنان شوهردار در ارتباط نبوده و باعث ويراني هيچ زندگي نشدهاند. غالباً اشتغال زنان در شغلهاي متعارف پرستاري و معلمي و بيشتر خانهداري مطرح ميشود و داشتن شغلهاي ديگري مانند كارگزار بورس و مدير شركت و پزشك و مهندس و... براي زناني است كه زندگي مشتركشان دچار مشكل است. اين نكتهها هزاران باور و عادت و رسم غلط است كه در فرهنگ عامهي ما رسوب كرده، و اگر از همين لحظه تصميم بگيريم كه آنها را از بين ببريم شايد سالها طول بكشد چون هر روز در برنامههاي تلويزيون تكرار و بر آن تأكيد ميشود. اين عادات و رويهها معلول هيچ چيز جز نظام مردسالارانه زير پرچم سرمايهداري نيست. ما زنان با درك اين موضوع، بايد تلاش كنيم اين باورهاي غلط را از بين ببريم و به اشاعهي آن در رسانهها، اعتراض كنيم.
حقوق و قوانین
ماده ١١٣٣ قانون مدني: مرد ميتواند هر وقت بخواهد زن خود را طلاق دهد.
(بدينگونه ديده ميشود در برخي پروندهها مرد به دليل چاقی، بد بودن دست پخت، نداشتن مهریه و... همسر خود را طلاق ميدهد.)
ماده ١١٠٥ قانون مدني: در روابط زوجين رياست خانواده از خصايص شوهر است.
(مادهي مذكور با تفويض مسند رياست به شوهر اصل تساوي زوجين را ناديده گرفته است)
ماده١١١٨ قانون خانواده: مرد ميتواند زن را از حرفه و كاري كه بر خلاف مصالح خانواده و مرد باشد بازدارد.
(الف- قانون بدون اعتنا به شعور انساني زن، تشخيص اين مصلحت را بر عهدهي مرد گذاشته است. ب- قوانين ما در مورد اشتغال زناني كه داراي همسراني بزهكار، معتاد و لاابالي هستند هيچ وضعيتي را پيشبيني نكرده و اين مردان ميتوانند مانع كار و اشتغال زنان خود هم شوند.)
ماده ٣٠٠ قانون مجازات اسلامي: ديهي قتل زن مسلمان خواه عمدي، خواه غير عمدي نصف ديهي مرد است.
(همواره اين قانون را با اين عبارت كه مرد وزنهي اقتصادي خانواده است توجيه ميكنند در حالي كه هيچ وضعيتي براي زنان سرپرست خانواده و يا به طور كل زنان شاغل پيش بيني نشده است.)
ماده١١١٤ قانون مدني: زن بايد در منزلي كه شوهر تعيين ميكند سكني نمايد.
(خواست و ارادهي زن از نظر قانون هيچ گونه اهميتي ندارد.)
ـ زن تنها در برخي امور قضايي حق شهادت دارد اما شهادت دو زن معادل يك مرد است و اين قانون شامل تمام موارد شهادت است. حتا مواردي كه موضوع خاص زنان است. در اين ميان مواردي هم هست كه اگر زني اقدام به شهادت كند مجازات خواهد شد مثل جرم زنا. (قانون ٧٦ مجازات اسلامي)
ما خواهان لغو هر نوع قصاص هستيم
از كنوانسيون چه ميدانيم؟
كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان در 18 دسامبر 1979 تصويب و از سوم سپتامبر 1981 لازمالاجرا و در حال حاضر 170 كشور عضو آن است.
در اين كنوانسيون، تبعيض عليه زنان چنين تعريف شده است:
هسته اصلي كنوانسيون مادهي دو «2» آن است. در اين ماده روح و هدف كنوانسيون بهطور كلي آورده شده و بقيهي مواد كنوانسيون در واقع جزيي كردن همين ماده و توضيح آن است.
دول عضو، هرگونه تبعيض عليه زنان را محكوم كرده، موافقت ميكند كه بدون درنگ سياست رفع تبعيض از زنان را با كليهي ابزارهاي مناسب دنبال كند. و با اين هدف موارد زير را متعهد ميشوند:
1- گنجاندن اصل مساوات و برابري ميان زنان و مردان در قانون اساسي و يا ساير قوانين مربوطهي هر كشور، چنانچه تاكنون منظور نشده باشد و تضمين تحقق عملي اين اصل بهوسيلهي وضع قانون يا ساير طرق مناسب ديگر.
2- تصويب قوانين مناسب يا اقدامات ديگر از جمله مجازات در صورت اقتضاء، به منظور رفع تبعيض از زنان.
3- برقراري حمايت قانون از حقوق زنان بر مبناي برابري با مردان و حصول اطمينان از حمايت مؤثر از زنان در مقابل هرگونه اقدام تبعيضآميز از طريق مراجع قضايي ذيصلاح ملي و ساير مؤسسات دولتي.
4- خودداري از انجام هرگونه عملي و حركت تبعيضآميز عليه زنان و تضمين رعايت اين تعهدات توسط مراجع و مؤسسات دولتي.
5- اتخاذ كليهي اقدامات مناسب جهت رفع تبعيض از زنان توسط هر شخصي، سازمان و يا شركتهاي خصوصي.
6- اتخاذ تدابير لازم از جمله وضع قوانين به منظور اصلاح يا فسخ قوانين، مقررات، عرف يا روشهاي موجود كه نسبت به زنان تبعيضآميزند.
7 - فسخ مقررات كيفري ملي كه موجب تبعيض نسبت به زنان ميشود.
ايران بايد به كنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان بپيوندد.
خواستهای کنونی زنان
براي دنيايي برابر، به دور از جنگ و خشونت
17 اسفند 1385- (8 مارس 2007)
• پیوستن به کنوانسیون بین المللی رفع انواع تبعیض علیه زنان و پیمان منع شکنجه و پذیرش و اجرای بی قید و شرط مفاد آن.
• رفع تبعیض از حقوقِ زنان در کلیهی قوانین موضوعه از جمله در قوانین کار، بیمه، تعمیم حق عائلهمندی به زنان شاغل، منع تعدد زوجات و اصلاح قوانين ازدواج و طلاق.
• اصلاح قوانین و مقررات مربوط به حقوق زنان (مادههای 1133، 1105، 1118، 300، 1114) از جمله : حق طلاق، حق حضانت فرزند، حق دریافت گذرنامه و خروج از کشور بدون قید و شرط، انتخاب پوشش، حق سکونت مستقل و ....
• برابری زنان و مردان در برخورداری از تمام حقوق اجتماعی و مدنی (صرف نظر از قومیت، مذهب، عقیده و طبقه).
• برخورداری زنان از دستمزد و مزایای برابر با مردان در قبال کار یکسان.
• برخورداری از حقوق و امتیازهای برابر در آموزش و اشتغال (واگذاری مشاغل و پستهای مدیریتی به زنان).
• لغو قراردادهای استخدام موقت (پیمانکاری)، كه بيشترين قربانيان آن زنان هستند.
• تامين رفاه اجتماعي براي همه بهويژه زنان خانه دار و سرپرست خانوار.
• رفع تبعیض جنسیتی در ساختار قدرت و تصمیم گیری.
• زدودن فرهنگ مرد سالارانه از گفتار و نوشتار در تمامی عرصههای فرهنگی و اجتماعی به ویژه آموزشی .
• اجرای کامل مفاد کنوانسیون حقوق کودک و حمایت از حقوق کودکان و تشدید برخورد قانونی با کودک آزاری .
• لغو هر نوع خشونت عليه زنان
• لغو اعدام و شكنجه و سنگسار
• تامين امنيت شغلي و رفاه اجتماعي و تامين خواستههاي بر حق پرستاران، معلمان، و كارگران
* - آلمان نازي با شعار k3(c) "كليسا، آشپزخانه و كودكان" را تقويت كرد. آلمان اولين كشوري بود كه تمامي زناني را كه كار ميكردند اخراج كرد.